۱۰ حمل ۱۴۰۵ نویسنده: صالحه عینی

پنج سال خاموشی: روایت یک زن از رنج و مقاومت در افغانستان

پنج سال خاموشی: روایت یک زن از رنج و مقاومت در افغانستانPhoto: Awjnews

4 دقیقه خواندن

به‌عنوان یک فعال حقوق زنان و صدایی کوچک از میان میلیون‌ها صدای خاموش‌شده، امروز از دردی سخن می‌گویم که نه‌تنها درد من، بلکه درد یک ملت است؛ ملتی که سال‌هاست در میان جنگ، سیاست و بی‌عدالتی نفس می‌کشد، اما شنیده نمی‌شود.

پنج سال از حاکمیت طالبان می‌گذرد؛ پنج سالی که برای بسیاری شاید فقط یک عدد باشد، اما برای زنان افغانستان، پنج سالِ خاموشی، تاریکی و فروپاشی رؤیاهاست. پنج سالی که در آن، دختران این سرزمین از ابتدایی‌ترین حق انسانی‌شان، یعنی «تحصیل»، محروم شدند. درهای مکاتب و دانشگاه‌ها به روی آنان بسته شد؛ نه به جرم، نه به خطا، بلکه تنها به جرم «دختر بودن».

این فقط بستن درهای مکتب نبود؛ این، بستن درهای آینده بود. این، خاموش کردن هزاران رؤیا، هزاران امید و هزاران صدای بالقوه‌ای بود که می‌توانستند افغانستان را بسازند.

طالبان وعده دادند؛ گفتند عفو عمومی اعلام کرده‌اند، گفتند با کسی کاری ندارند، گفتند امنیت می‌آورند. اما واقعیت چیزی بود که مردم هر روز با گوشت و پوست خود لمس کردند: واقعیت، ترس بود؛ واقعیت، ناپدید شدن بود؛ واقعیت، شکنجه و سکوتی بود که بر جامعه تحمیل شد.

امروز هنوز هم مادرانی هستند که نمی‌دانند فرزندان‌شان کجاست. هنوز هم خانواده‌هایی هستند که در انتظار یک خبر، یک نشانه، یک صدا، شب را به صبح می‌رسانند. هنوز هم انسان‌هایی هستند که تنها به‌خاطر گذشته‌شان، به‌خاطر شغل‌شان، یا به‌خاطر این‌که روزی خدمت کرده‌اند، مورد تعقیب، زندان و شکنجه قرار می‌گیرند.

و در این میان، دردناک‌تر از همه، سکوت است؛ سکوتی که گاهی از درون می‌آید و گاهی از بیرون تحمیل می‌شود.

آنچه بیشتر قلب مرا می‌شکند، تنها عملکرد طالبان نیست، بلکه بازی‌های سیاسی‌ای است که بر سر سرنوشت مردم افغانستان انجام می‌شود. دیدارها، معامله‌ها و تعاملاتی که بدون در نظر گرفتن خواست مردم صورت می‌گیرد، نشان می‌دهد که هنوز هم صدای مردم افغانستان، به‌ویژه زنان، در حاشیه قرار دارد.

مردمی که در بیست سال گذشته هزینه‌های سنگینی پرداختند: نظامیانی که جان دادند، خانواده‌هایی که بی‌سرپرست شدند، کودکانی که یتیم شدند و زنانی که بار زندگی را به‌تنهایی به دوش کشیدند. همه این‌ها به امید آینده‌ای بهتر بود، اما امروز همان مردم بار دیگر در چرخه‌ای از ناامیدی و بی‌سرنوشتی قرار گرفته‌اند.

و در این میان، زنان افغانستان…

زنان این سرزمین بیشترین قربانیان این وضعیت بوده‌اند و همچنان هستند:

زنانی که از کار محروم شدند،

زنانی که از آموزش محروم شدند،

زنانی که حتی از حضور در اجتماع نیز محروم شدند.

اما با تمام این فشارها و محدودیت‌ها، هنوز هم ایستاده‌اند؛ هنوز هم مقاومت می‌کنند و هنوز هم امید را، هرچند کوچک، در دل خود زنده نگه داشته‌اند.

من، به‌عنوان عضوی از این جامعه، نمی‌توانم و نمی‌خواهم سکوت کنم. سکوت، خیانت به حقیقت است؛ سکوت، خیانت به زنانی است که دیگر صدایی ندارند؛ سکوت، خیانت به آینده‌ای است که هنوز می‌توان برای آن جنگید.

من از جامعه جهانی می‌خواهم که افغانستان را فراموش نکند.

از نهادهای حقوق بشری می‌خواهم که تنها به بیانیه‌ها بسنده نکنند.

و از هر انسان آزاده می‌خواهم که در برابر این بی‌عدالتی سکوت نکند.

افغانستان تنها یک کشور نیست؛ افغانستان داستان انسان‌هایی است که هنوز برای حق زندگی، حق آموزش و حق بودن مبارزه می‌کنند.

و من تا زمانی که نفس می‌کشم، صدای این مردم خواهم بود.