Photo: File3 دقیقه خواندن
از فروپاشی نظام جمهوری در افغانستان، درسهای زیاد آموختم. این تحول در همهی سطوح و لایحههای زندگی ما اثر گذاشته است. هیچکس تهی از تاثیر باقی نماند. پس از این چرخش سیاسی، گاهی با افرادی روبهرو شدهام که در یک سطح خیلی رشد کردهاند و در ابعاد دیگر، با فقر مواجه هستند؛ افرادی که شاید تکنیکهای بازارمحور داشته باشند، اما در فهم طبیعت، رفتار اجتماعی یا تفکر منطقی دچار کاستیاند. این وضعیت، زمینهساز بحرانهایی شده که از دل «فنآوری خودسر» سر برآوردهاند.
با وامگیری از ایدههای دیگران، انسان کامل را میتوان در چهار ساحت بنیاد تعریف کرد. نخست، «لمس طبیعت» یا پیوند با زیستبوم است. این گزینه، انسان را متوجه جایگاه واقعیاش در جهان میسازد. کسی که طبیعت را درک میکند، نسبت به محیط زیست مسوولتر است و کمتر دچار غرور تکنالوژیک میشود. گسست از طبیعت، انسان را به موجود مصرفگرا و بیتوجه به پیامدهای اعمالش تبدیل کرده است. با این وجود، مرکزیتزدایی انسان، توجه به تعادل انسان در ابعاد توسعه، نفی مشروعیت استثمار طبیعت از سوی انسان و باور به هارمونی انسان و طبیعت از ماموریت ماست.
ساحت دوم، «فهم تمدن» از مسیر علوم انسانی صورت میگیرد. این بُعد، انسان را قادر میسازد تا تاریخ، فرهنگ و روابط اجتماعی را تحلیل کند. بدون این درک، فرد ممکن است به ابزارهایی مجهز باشد، اما فاقد بینش لازم برای استفادهی درست از آنها باشد. علوم انسانی، به زندگی معنا و جهت میدهد و از انسان موجودی آگاه و مسوول میسازد.
ساحت سوم، «تفکر منطقی» است که بهویژه از راه ریاضیات تقویت میشود. این نوع تفکر، انسان را به تحلیلگر دقیق تبدیل میکند و او را از افتادن در دام خطاهای ذهنی و هیجانات کور بازمیدارد. در دنیایی که اطلاعات نادرست بهسرعت گسترش مییابد، داشتن ذهنی منطقی یک ضرورت حیاتی است.
در نهایت، «مهارت» قرار دارد؛ بُعدی که به توانایی عمل و تولید مربوط میشود. مهارت، انسان را از سطح اندیشه به میدان عمل میآورد و امکان اثرگذاری واقعی را فراهم میکند. اما زمانی که این بُعد به تنهایی محور تربیت قرار گیرد، انسان به موجودی تکساحتی تبدیل میشود.
مشکل اصلی در نظامهای آموزشی و اجتماعی امروز، همین تمرکز افراطی بر مهارت است. چنین رویکردی انسانهایی تولید میکند که کارآمدند، اما عمیق نیستند. نتیجهی این وضعیت، شکلگیری تکنالوژیهایی است که پیشرفتهاند، اما لزوما در خدمت انسانیت قرار ندارند.
از اینرو، انسان کامل کسی است که میان این چهار ساحت تعادل برقرار کند: طبیعت را لمس کند، تمدن را بفهمد، منطقی بیندیشد و مهارت داشته باشد. تنها در چنین تعادلی است که میتوان از سقوط به میدان تکساحتیبودن جلوگیری کرد و به سوی توسعهای انسانی و پایدار گام برداشت.