۴ ثور ۱۴۰۵ نویسنده: حمید میرزایی

دیورند پایان‌یافته است

دیورند پایان‌یافته استPhoto: File

3 دقیقه خواندن

از عقد معاهده‌ی دیورند ۱۳۳ سال گذشت. تنش بر سر این قلمرو از شصت سال به این‌سو جریان دارد. از آن‌زمان تا کنون، اندک‌اندک طرح مسئله می‌شود و در نوسان است. طرح این موضوع و ادعای واپس‌گیری آن، تهی از واکنش‌های گوناگون نیست. با ورق زدن آن از سوی یکی از نخبگان سیاسی، هرازگاهی به یک بحث کلان در میان جامعه تبدیل می‌شود.

در صف پشتون‌ها، همه مخالف اند و دیورند را به عنوان مرز رسمی میان افغانستان و پاکستان نمی‌پذیرند. کسی‌که از دل کمونیستم زاده شده بعدا در ساحت لیبرالیسم بزرگ شده یا هم از دسترخان اخوانیت تغذیه کرده است، موضع «دیورندخواهی» دارد. راست، چپ و میانه، همه با هم برای بازپس‌گیری دیورند، مبارزه‌ی مدنی، سیاسی و حتا نظامی می‌کنند. حامد کرزی، رسول سیاف، حنیف اتمر، اشرف غنی و ده‌ها سیاست‌گر پشتون از دیورند به عنوان بخشی از خاک افغانستان دفاع می‌کنند. این افراد، دیورند را پایان‌یافته نمی‌دانند. در روی دیگری سکه، افرادی معدود اند که در موضع‌گیری‌های‌شان دیورند را به رسمیت می‌شناسند. طیف دوم خیلی انگشت‌شمار اند. این افراد از میان تاجیک‌ها و هزاره‌ها هستند. موقف‌گیری آنان با برچسب‌های فراوان، لکه‌دار می‌شود.

در تازه‌ترین مورد پس از فروپاشی نظام جمهوری، به دنبال موضع‌گیری محمد محقق درباره‌ی مرز دیورند، بار دیگر این موضوع در فضای جمعی داغ شده است. مخالفان و موافقان صف‌آرایی می‌کنند و موضع می‌گیرند، اما صف موافقان، محدودتر است. نخبگان تاجیک،‌ هزاره و اوزبیک، بنابر ملاحظات سیاسی، حاشیه‌رویی می‌کنند یا سکوت اختیار کرده‌اند.

برخی‌ها این بحث را به تاریخ عقد معاهده میان دولت افغانستان و هند بریتانیایی پیوند می‌دهند و به لحاظ حقوقی،‌ تمام‌شده معرفی می‌کنند. با وجود ارایه‌ی مدرک، پذیرش آن برای پشتون‌های افغانستان قابل قبول نیست. در حالی‌که پشتون‌های آنسوی مرز، تمایل برای ادغام به افغانستان ندارند. روایت‌های رسمی نشان می‌دهد که آن‌سوی دیورند متعلق به پاکستان است و دعوای حقوقی، فاقد مشروعیت است، اما عده‌ی بر این باور اند که دیورند صرفا یک مسئله‌ی حقوقی نیست بلکه در بستر سیاست تباری و تاریخی معنا پیدا می‌کند.

افزون بر این، نظام بین‌الملل بر تداوم مرزهای ارثی تاکید دارد و تغییر آن‌ها با توافق طرفین صورت می‌گیرد. با توجه به عدم پیگیری موثر موضوع دیورند در نهادهای بین‌المللی، چشم‌انداز موفقیت برای تغییر وضعیت موجود، بعید به نظر می‌رسد. از همین‌رو، این داعیه بیش از آن‌که یک پروژه‌ی عملی برای افغانستان باشد، به یک گفتمان سیاسی و هویتی تبدیل شده است.

گذشته از باورهای احساسی، واقعیت این است که دیورند به ‌عنوان یک مرز رسمی، بازپس‌گیری آن از مسیر حقوقی و سیاسی چشم‌انداز صریح ندارد. دیورندخواهی بدون توجه به واقعیت‌های تاریخی افغانستان و نبود اجماع داخلی، بیش‌تر به تداوم تنش‌های داخلی و منطقه‌ای منتهی خواهد شد.