۱۵ ثور ۱۴۰۵ نویسنده: بهار سهیلی

پروژه‌سازی رنج؛ فروپاشی معنا در دفاع از زنان

پروژه‌سازی رنج؛ فروپاشی معنا در دفاع از زنانPhoto: Social Media

5 دقیقه خواندن

آن‌چه امروز به نام «حمایت از زنان افغانستان» عرضه می‌شود، بیش از آن‌که به واقعیت خشن و بی‌واسطه‌ی زن‌کُشی و آپارتاید و محکومیت زن بودن در افغانستان گره خورده باشد، به فرم و ساختار نیولیبرالیسم و پروژه وفادار است.

چهره، دعوت‌نامه، پنل، گزارش‌های آبکی و پر از اشتباهات املایی و دستور‌ زبانی، عکس‌های چند خواهر خوانده با استادان و صاحبان مردشان. چرخه‌ای که به‌طرزی خطرناک خودبسنده و خود‌شیفته است از دل بحران و فاجعه تغذیه می‌کند، اما الزاما به آن بازنمی‌گردد. رنج، ماده‌ی خام و اولیه می‌شود و خروجی، «فعالیت» فعالیتی که باید دیده پُف، اسطوره‌سازی و ثبت شود و در پرونده‌ها برای حق شرکت در نشست بعدی برای نمایندگی از زنان بماند، نه لزوما آن‌چه تغییر ایجاد می‌کند.

در این میان، کارِ پروژه‌ای به‌جای آن‌که ابزاری برای مواجهه با واقعیت سیاه باشد، خود به هدف تبدیل شده است. زندگی زنانی که در مرز مرگ و بقا ایستاده‌اند، به واحدهای قومی، ولایتی و حتی جنبش‌هایی پنج نفری و قابل‌مدیریت شکسته می‌شود. زمان‌بندی، شاخص، گزارش، اسلاید، سخنرانی، مایک و چند خارجی تا دوربین ها به این‌سو و آن‌سو بچرخند اما آن واقعیت بی‌نظم، بی مدافع، پر‌خطر و بی پناه نه در جدول زمانی می‌گنجد و نه در اسلاید و تقدیر‌نامه‌ها!

فاصله‌ای دهان باز می‌کند میان آن‌چه بیان می‌شود و آن‌چه در جغرافیایِ زن‌کشی زیسته می‌شود؛ فاصله‌ای که با واژه‌های بزرگ، جایزه، تقدیر‌نامه و افتخار نمایندگی در دلِ بی خطری و بی عملی پر می‌شود، بی‌آن‌که چیزی در بیرون و در خط مقدم زندگی زنان جابه‌جا شود.

در کنار این، چهره‌هایی که از نظم‌های پیشین به‌جا مانده‌اند، گاه با چادر و گاه بی چادر برای نمایش و نهادینه کردن «حق انتخاب پوشش» همان منطقِ قدیمیِ عنوان و دسترسی به منابع و شبکه‌ی قدرت را در لباسی سنتی یا مُد روز ادامه می‌دهند. «حقوق زنان» به برچسبی بدل می‌شود که می‌توان آن را بر هر فعالیت و شغلی چسباند؛ بی‌آن‌که نسبتش با واقعیت سنجیده شود. مرز میان تعهد و شغل، میان دفاع و حرفه، مبهم می‌شود. آن‌چه باید میدانِ خطر و مسئولیت باشد، به سکوی دیده‌شدن و جلو زدن تبدیل می‌شود.

نشست‌های بین‌المللی نیز اغلب همین الگو را بازتولید می‌کنند: صحنه‌هایی امن برای سخن گفتن از خطر طالبان به جان گوینده بی‌آن‌که خطری در کار باشد. واژه‌ها از تجربه و تاریخ بزرگ‌تر می‌شوند و همین بزرگی، نوعی بی‌حسی تولید می‌کند. آن‌چه باید بی‌قرار کند، در قالبی شیک و قابل‌مصرف و زمان بندی مناسب ارایه می‌شود؛ آن‌قدر شیک که بتوان به‌سادگی از هر مرگ و فاجعه‌ای فاصله گرفت و در پایان تنها چند سلفی از خود و دیگران به جا گذاشت.

در این میان، میل به «شدن» جای میل به «فهمیدن» را گرفته است. راهِ کند و بی‌پاداشِ مطالعه و ریاضت فکری کنار زده می‌شود به سودِ راه‌های درآمدزا و کوتاه‌تر. اتصال، حضور و دیده‌شدن در نشست‌ها و کنفرانس‌ها به‌جای آن‌که دانشی فمنیستی، ضد استعماری، ضد نئولیبرالیسم و صنعت جنگ ساخته شود، نسبتی ساخته می‌شود؛ تکیه‌دادن به حلقه‌هایی که خود تازه و کم‌مایه‌اند، اما به‌سبب دسترسی به منابع پول و‌ پروژه به‌مثابه «مرجع» و «رهبر» جا افتاده‌اند. هر تازه‌واردی بر شانه‌ی کسی می‌ایستد که فقط چند گام جلوتر است، و این‌گونه شبکه‌ای تکثیر می‌شود که در آن، اندیشه جای خود را به الگوهای آماده می‌دهد.

از همین‌جا «پروژه» به معیارِ موفقیت بدل می‌شود. گرفتنِ آن، به‌خودیِ خود، نشانه‌ی کفایت تلقی می‌شود؛ گویی دسترسی به منبع پولی، جای شایستگی و اخلاق‌مداری در راه مبارزه را گرفته است. دفاع از حقوق زنان، در این میان، گاه به قالبی تبدیل می‌شود برای گردشِ منافع، برای ساختنِ موقعیت و حلقه‌ی دوستان پروژه‌ای برای دوام‌آوردن در صحنه ای که رنج و خشونتی که باید وجدان را برانگیزد، به کالایی تبدیل می‌شود که باید با حفظ استمرار و موقعیتِ خود عرضه شود.

تماشای این صحنه، وقتی با کم‌مایگیِ اندیشه و اخلاق همراه است، حسِ آشنایِ تلخی دارد. نه به‌خاطر تازگی‌اش، بلکه به‌خاطر تکرار و دوامش. همان الگوی قدیمیِ تبدیلِ امرِ جدی و سیاسیِ انقلابی به وسیله‌ای برای پیشروی شخصی روی سر و گردن آنهایی است که جان‌های‌ عزیزشان‌ یکی پس از دیگری به زمینِ سرد بی عدالتی و سرکوب می افتد.

پس از دهه‌ها خشونت ساختاری، استعماری و پروژه‌سازی «جهاد و مقاومت» از دوران جنگ سرد، به قدرت رساندن مجاهدین تا طالبان و سپس دوره‌ی جمهوریت، آن‌چه بر زنان افغانستان گذشته تنها محصول یک جریان و اجنسی نیست، بلکه نتیجه‌ی زنجیره‌ای از اعمال قدرت، بی‌عدالتی، بی‌پاسخ‌گذاشتن و عادی سازی «رنج» است. در چنین زمینه‌ای، مسئولیت تاریخی روشن است؛ کسانی که امروز در قالب «پروژه»، «نشست» و «نمایندگی» درباره زنان و دیگر گروه‌های تحت ستم سخن می‌گویند، اگر نسبتِ میان گفتار و واقعیت را قطع کرده باشند، اگر رنج را به ابزار و ویترینِ حرفه‌ای یا سرمایه‌ی موقعیتی تبدیل کرده باشند، نمی‌توانند بیرون از این چرخه‌‌ی جنایت‌بار و ضد بشری بایستند.