۲۵ ثور ۱۴۰۵ نویسنده: رحیم ایوبی

ناسیونالیسم افغانی و کاهش پرستیژ ملی

ناسیونالیسم افغانی و کاهش پرستیژ ملیPhoto: File

4 دقیقه خواندن

پیشینه‌ی مفهومی ناسیونالیسم در نوشته‌های امیل دورکیم، ماکس وبر و مارکس قابل دسترس اند. این مفهوم را آنتونی اسمیت نیز «جنبش ایدیولوژیک» می‌داند. برخی متون کلاسیک فارسی، ناسیونالیسم را دلبستگی به قوم و نژاد، فرهنگ و زبان معرفی می‌کنند. ناسیونالیست‌ها از نژاد و تاریخ، زبان و قوم به منظور تفوق‌طلبی استفاده می‌کنند. این افراد می‌خواهند با بهره‌گیری از این ابزارها به اهداف خود دست‌یابند. در زبان فارسی مترادف این مفهوم، «ملی‌گرایی» است؛ پدیده‌ای که از سوی یک قوم به کار گرفته می‌شود.

ناسیونالیسم در برخی کشورها موثر بوده و منجر به شکل‌گیری دولت–ملت شده، اما در شماری از جوامع باعث شکل‌گیری تضادهای اجتماعی شده است. باوجو تمام اختلافات بر سر ماهیت این مفهوم، کشورهای که تنوع اجتماعی و فرهنگی دارند، بیش‌تر با این پدیده درگیر اند؛ از جمله افغانستان. ناسیونالیست‌های افغانی در یک سده‌ی پسین بدون درنظرگیری حساسیت‌های اجتماعی سعی کرده‌اند تا با بهره‌گیری از قدرت سیاسی، اقداماتی تبعیض‌آمیز را روی دست گیرند.

از واقعیت امر نگذریم، افغانستان سرزمین اقلیت‌ها است. داعیه‌ی اکثریت و اقلیت، برساخت سیاسی است و نمی‌تواند عادلانه باشد. اقوام و مذاهب، زبان‌ها و خرده‌فرهنگ‌های گوناگون در این کشور حضور دارند. باشندگان بومی و غیربومی در این جغرافیا، یکی ‌پی‌هم مورد ستم قرار گرفتند. قومیت عمده‌ترین متغیر تاثیرگذار ناسیونالیسم است. افغانستان از این ناحیه بیش‌ترین آسیب را متقبل شده است. نظام‌های مختلف شاهی تا دموکرات، از چپی تا راستی، آتش برتری‌طلبی قومی را شعله‌ورتر ساختند. ناسیونالیسم تک‌قومی در این کشور سابقه‌ی طولانی دارد. از همان ابتدا، سد محکم در برابر هرگونه نوگرایی شده بود.

به سخن جاناتان ال.لی پژوهش‌گر انگلیسی محمود طرزی از ناسیونالیسم ترکی اتاترک متاثر شده بود. طرزی از تبار محمدزایی و میراث‌دار سدوزایی، افغانستان را سرزمین افغان‌ها و زبان ملی را پشتو معرفی کرد. محمود طرزی از دولت ملی با محور ناسیونالیسم قومی و هویت ملی با هویت قومی «افغانی» تعریف ارایه کرده بود. به عقیده‌ی او، این عنصر استحکام دولت را زمینه‌سازی می‌کرد. در کنار استحکام، افتراق و شکاف ملی را در ذهنیت جمعی نهادینه ساخت. این تیوری، اشتباه عظیم بود که طرزی مرتکب شد. از این‌که به زبان‌های غیرپشتو و فرهنگ‌های دیگر توجه نکرد، نتیجه‌ی بازی برد-باخت شد. همین‌گونه تهداب اصلی این داعیه از عصر عبدالرحمن آغاز شده بود و به نظام‌های بعدی منتقل یافت که تبعات‌اش جبران‌ناپذیر است.

گسترش دایره‌ی فعالیت ناسیونالیست‌های افغانی محور برتری‌خواهی قومی و زبانی، پیامدهای سنگین در لایه‌های متعدد وارد کرده است. یکی از مهم‌ترین موارد، آسیب زدن به پرستیژ ملی این سرزمین در سطوح داخل و خارج است. در نهایت، پرستیژ ملی یک مفهوم دست‌نیافتنی شده است. مسوولان دولت‌های گذشته تا حال، برای دسترسی به این مفهوم، دغدغه نداشته‌اند. ملی‌گرایی افراطی و استفاده‌جویی از ابزارهای تفوق‌طلبی، به کاهش اعتبار ملی این کشور منجر شده است.

بنابراین، حل چالش‌های ناشی از قبیله‌سالاری، به‌ عنوان گامی مهم در مسیر دست‌یابی به پرستیژ ملی در افغانستان، تاثیرات مستقیم بر ثبات دایمی خواهد گذاشت. «ملی‌گرایی تک‌قومی» عامل مصیبت‌های امروزی‌ است. تلخی‌های امروز و فردا، به نقشه‌های هویت‌زدایی ناسیونالیست‌ها برمی‌گردد؛ نقشه‌های که زمینه‌ساز واگرایی و چندپارچگی افغانستان شده است. از این‌که قدرت و ثروت در اختیار ملی‌گریان تک‌قومی قرار دارند و همه‌چیز انحصاری است، راه رسیدن به پرستیژ ملی از هفت‌خوان رستم دشوارتر شده است.