۴ سرطان ۱۴۰۵ نویسنده: امید بهروز

عاشورا و نقد وضعیت کنونی افغانستان

عاشورا و نقد وضعیت کنونی افغانستانPhoto: File

4 دقیقه خواندن

عاشورا هر سال تکرار می‌شود؛ نه در کربلا، بلکه در هر جایی که قدرت، حقیقت را به زنجیر می‌کشد. بزرگ‌ترین سوءاستفاده از عاشورا آن است که آن را به چند روز عزاداری، چند پرچم سیاه و چند مجلس روضه تقلیل دهیم؛ گویی حسین تنها برای گریستن آمده بود، نه برای ایستادن. گویی پیامِ کربلا اشک بود، نه اعتراض. گویی عاشورا درباره‌ی گذشته است، نه اکنون.

حسین در برابرِ حکومتی ایستاد که خود را اسلامی می‌نامید، اما عدالت را قربانی قدرت کرده بود. مسئله‌ی عاشورا جنگ میان اسلام و کفر نبود، نزاع میان حقیقت و قدرت بود. میان آزادی و اطاعت کورکورانه بود. میان کرامتِ انسان و استبداد بود.

چهارده قرن بعد، افغانستان بارِ دیگر با همین پرسش روبه‌رو است. نظام کنونی در افغانستان خود را مجریان شریعت معرفی می‌کنند، اما نتیجه‌ی حاکمیت‌شان را می‌توان در چهره‌ی میلیون‌ها زن و دختر محروم از آموزش، در خاموشی رسانه‌ها، در مهاجرت نخبه‌گان، زندانی شدن اندیشه و در ترس روزمره شهروندان دید. آنان از دین سخن می‌گویند، اما نخستین قربانی سیاست‌های‌شان همان ارزش‌هایی بوده که دین برای پاسداری از آن‌ها آمده است؛ عدالت، کرامت و حق انتخاب انسان.

امروز در افغانستان کسی به جرم پرسش‌گری متهم می‌شود. خبرنگار به جرم اطلاع‌رسانی تهدید می‌شود. زن به جرم زن بودن از ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم می‌شود. منتقد به‌جای پاسخ، با سرکوب روبه‌رو می‌شود. قدرت نه برای شنیدن، بلکه برای خاموش کردن به‌کار گرفته می‌شود. این همان نقطه‌ای است که عاشورا دوباره معنا پیدا می‌کند.

حسین علیه حکومتی قیام نکرد که خود را ضدِ دین معرفی می‌کرد. او علیه حکومتی ایستاد که از دین برای مشروعیت‌بخشی به قدرت استفاده می‌کرد. خطر همیشه از جایی آغاز می‌شود که قدرت خود را نماینده‌ی انحصاری حقیقت بداند و هر صدای مخالف را دشمن خدا معرفی کند. افغانستانِ امروز با همین خطر روبه‌رو است.

اداره‌ی کابل شاید بتواند دروازه‌های مکاتب را ببندند، اما نمی‌توانند پرسش را از ذهن یک نسل حذف کنند. شاید بتوانند رسانه‌ها را محدود کنند، اما نمی‌توانند واقعیت را از میان ببرند. شاید بتوانند منتقدان را خاموش کنند، اما نمی‌توانند حقیقت را دفن کنند.

تاریخ بارها نشان داده است که استبداد، هرقدر هم مقدس جلوه داده شود، در نهایت استبداد باقی می‌ماند. ظلم، حتی اگر لباس دین بر تن کند، ماهیت خود را تغییر نمی‌دهد. سرکوب، حتی اگر با واژه‌های مذهبی توجیه شود، هم‌چنان سرکوب است.

به همین دلیل است که عاشورا برای حاکمان مستبد هم‌واره روایتی نگران‌کننده بوده است؛ زیرا کربلا به مردم یادآوری می‌کند که مشروعیت از زور به‌دست نمی‌آید؛ از عدالت به‌دست می‌آید. یادآوری می‌کند که سکوت همیشه فضیلت نیست. یادآوری می‌کند که اطاعت، وقتی جای حقیقت را بگیرد، به «ابزارِ ظلم» تبدیل می‌شود.

شاید بزرگ‌ترین تناقض افغانستان امروز همین باشد؛ حاکمانی که از حسین سخن می‌گویند، اما از مهم‌ترین پیام او هراس دارند. زیرا پیام عاشورا، تسلیم شدن در برابر قدرت نیست؛ ایستادن در برابر آن است، هنگامی که از عدالت فاصله می‌گیرد.

عاشورا تنها یک خاطره‌ی تاریخی نیست؛ معیاری است برای سنجش حکومت‌ها و اگر این معیار را بر افغانستان امروز تطبیق دهیم، پرسشی سنگین پیش روی اداره‌ی کابل قرار می‌گیرد:

«حکومتی که از نقد می‌ترسد، زنان را حذف می‌کند، آزادی را محدود می‌سازد و جامعه را به سکوت وامی‌دارد، به‌کدام سوی تاریخ نزدیک‌تر ایستاده است؛ به‌سوی حسین یا به سوی کسانی که در برابرِ او صف کشیدند؟»