۲۳ اسد ۱۴۰۵ نویسنده: حمید میرزایی

۲۴ اسد؛ بازگشت تروریسم دولتی به افغانستان

 ۲۴ اسد؛ بازگشت تروریسم دولتی به افغانستان   Photo: File

3 دقیقه خواندن

بخش چهارم

۲۴ اسد ۱۴۰۰ تنها پایان یک نظام سیاسی و آغاز حاکمیت یک جریان ایدیولوژیک در افغانستان نبود؛ این تاریخ را می‌توان نقطه‌ی عطفی در بازگشت نوعی از سیاست سرکوب دانست که در آن، ابزارهای رسمی قدرت برای ایجاد ترس، خاموش‌کردن مخالفان و کنترل جامعه به کار گرفته می‌شوند.

اگر تروریسم دولتی را خشونت سازمان‌یافته و نظام‌مند دولت علیه شهروندان یا مخالفان سیاسی، با استفاده از امکانات و اقتدار رسمی بدانیم، بسیاری از روندهای پس از ۲۴ اسد را می‌توان در چارچوب این مفهوم تحلیل کرد. پس از بازگشت این جریان تباری به قدرت، «تامین امنیت» و «حفظ نظم» به یکی از مهم‌ترین توجیهات محدودسازی آزادی‌های مدنی تبدیل شد. در چنین شرایطی، امنیت نه به معنای ایجاد فضای امن برای همه‌ی شهروندان، بلکه در بسیاری موارد به معنای کنترل جامعه و حذف هرگونه مخالفت تعریف شده است. مخالفان سیاسی و منتقدان با تهدید، بازداشت و فشار مواجه شدند و فضای عمومی برای فعالیت سیاسی مستقل به ‌شدت محدود گردید. در نتیجه، ترس به یکی از ابزارهای موثر برای حفظ نظم سیاسی تبدیل شد.

سرکوب تنها به مخالفان سیاسی محدود نماند. زنان با مجموعه‌ای از محدودیت‌های گسترده در عرصه‌ی آموزش، کار، حضور اجتماعی و زندگی عمومی مواجه شدند. رسانه‌ها نیز با سانسور، فشار و محدودیت‌های شدید روبه‌رو شدند و فضای لازم برای فعالیت آزاد رسانه‌ای و نقد قدرت از میان رفت. هنگامی که رسانه نتواند عمل‌کرد حکومت را نقد کند و شهروند نتواند آزادانه پرسش‌گری کند، یکی از مهم‌ترین سازوکارهای کنترل قدرت از بین می‌رود.

محدودشدن آموزش نیز ابعاد عمیق‌تری دارد. جامعه‌ای که در آن آموزش انتقادی، پرسش‌گری و تفکر مستقل تضعیف شود، در برابر قدرت سیاسی آسیب‌پذیرتر می‌شود. از این منظر، محدودیت آموزش و آزادی بیان صرفا سیاست‌های فرهنگی نیستند؛ بلکه می‌توانند بخشی از روند گسترده‌تر انحصار قدرت و بازتولید آن باشند.

پیامد این وضعیت تنها سیاسی نیست. تشدید فقر اقتصادی، گسترش مهاجرت، افزایش بی‌اعتمادی عمومی و تضعیف سرمایه‌ی اجتماعی، جامعه را در موقعیتی قرار داده که بسیاری از شهروندان میان سکوت، ترک کشور یا پذیرش شرایط موجود گرفتار شده‌اند. مهاجرت گسترده نیز بخشی از توان انسانی و فکری افغانستان را از کشور خارج کرده است.

در نهایت، مسئله‌ی اصلی این است که سرکوب، محدودیت آزادی‌ها و حذف مخالفان را نمی‌توان صرفا مجموعه‌ای از تصمیم‌های جداگانه دانست. هنگامی که قدرت سیاسی انحصاری شود، مخالف حذف گردد، رسانه خاموش شود، زنان از عرصه‌ی عمومی کنار زده شوند و آموزش انتقادی تضعیف گردد، این اقدامات می‌توانند در قالب یک الگوی منسجم برای حفظ و تداوم قدرت سیاسی فهم شوند.

از این منظر، ۲۴ اسد ۱۴۰۰ را می‌توان نه فقط روز تغییر حکومت، بلکه آغاز مرحله‌ای دانست که در آن، ترس، سرکوب و انحصار قدرت بار دیگر به ابزارهای اصلی مدیریت سیاسی جامعه‌ی افغانستان تبدیل شده‌اند.