Photo: File3 دقیقه خواندن
صبحها وقتی به تنها خواهرم در وطن زنگ میزنم، گوشیاش زنگ نمیخورد؛ خاموش است. او معلم است و ماههاست که حتی از داشتن یک موبایل هوشمند ساده هم محروم شده—حاکمانِ امروز، تکنولوژی را هم دشمن خود میدانند. همین زنگهای نخورده و ارتباطهای قطعشده، کوچکترین تصویر از جهنمی است که بر زندگی زنان و مردم افغانستان سایه انداخته است.
با آنکه یک لحظه محرومیتِ زنان کشورم از ذهنم دور نمیشود، اما فرا رسیدن ماه اسد، تلخترین صفحهی تاریخِ ماست. خواستم بنویسم، اما حجم فاجعه گیجکننده است؛ حیران میمانی کدام ظلم را روایت کنی:
حذف ساختاریافتهی زنان (آپارتاید جنسیتی)؛
بیش از ۲ میلیون دختر از مکتب محروماند و دروازههای دانشگاهها بسته شده است. اکثریت زنان از عرصهی کار و اجتماع حذف شده و در خانهها محبوساند. وزارت امور زنان جای خود را به «امر به معروف» داده تا سرکوب جایگزین حمایت شود. دختربچههایی که باید قلم به دست میگرفتند، به دلیل فقر مفرط و فشار قدرت، به عقد اجباری مردان مسن درمیآیند. در حالیکه مردم در فقر مطلق دستوپا میزنند، مسولان نظام حاکم با سوءاستفاده از قدرت به ازدواجهای متعدد روی آوردهاند. با انحلال قانون اساسی و نهادهای ناظر، زور جای قانون را گرفته است. معترضان، فعالان مدنی و خبرنگاران با شلاق، بازداشتهای مخوف و شکنجه مواجهاند. قتلهای انتقامجویانهی نیروهای امنیتی پیشین و اعدامهای علنی، تنها بخشی از جنایات خاموش است. سیستم آموزشی پسران نیز تهی از فکر و کیفیت شده و تداوم درگیریهای مسلحانه در مناطقی مانند بدخشان نشان میدهد که «امنیت» ادعایی، تنها سایهای از خفقان و شکنجه است.
امروز ۲۴ اسد، پنجسال از سقوط جمهوری میگذرد؛ پنج سالی که برای یک ملت به معنای یک عمر فرصتهای سوخته، آزادیهای سلبشده و امیدهای پرپرشده است. همانطور که ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل تاکید کرده: عادیسازی روابط با این گروه بدون بهبود وضعیت حقوق بشر، یک اشتباه بزرگ و معامله بر سر کرامت انسانی است.
سکوت در برابر این جنایات، همراهی با ظالم است. ما صدای زنانی هستیم که در برابر این آپارتاید ایستادهاند و ملتی که حقِ حیات، آگاهی و آزادی را فریاد میزند.