۳۰ اسد ۱۴۰۵ نویسنده: حمید میرزایی

جنگ، جنگ قومی‌ست

جنگ، جنگ قومی‌ست Photo: File

4 دقیقه خواندن

افغانستان در یک قرن اخیر نظام‌های سیاسی گوناگونی را تجربه کرده است؛ از سلطنت و جمهوری گرفته تا نظام کمونیستی، حکومت‌های اسلام‌گرا و جمهوری پس از ۲۰۰۱. رهبران، ایدیولوژی‌ها و سیاست‌های داخلی و خارجی نیز بارها تغییر کرده‌اند؛ اما با وجود این دگرگونی‌ها، یک مسئله تقریبا در همه دوره‌ها پابرجا مانده است: سیاست افغانستان نتوانسته از چارچوب هویت‌های قومی عبور کند. به همین دلیل، تغییر نظام سیاسی الزاما به معنای تغییر مناسبات قدرت نبوده است.

در بسیاری از جوامع، قومیت می‌تواند بخشی از هویت اجتماعی باشد، اما هنگامی که دسترسی به قدرت، زمین، منابع اقتصادی و فرصت‌های سیاسی بر اساس تعلق قومی تنظیم شود، قومیت از یک هویت اجتماعی به ابزار سیاست تبدیل می‌شود. در افغانستان نیز رقابت سیاسی در بسیاری از مقاطع، به‌جای آن‌که صرفا رقابت بر سر برنامه و نوع حکومت باشد، با مسئله‌ی نمایندگی و سلطه‌ی قومی گره خورده است. از همین‌جاست که حتی نظام‌هایی که خود را ملی، مردمی یا اسلامی معرفی کرده‌اند، در عمل با مسئله‌ی قومیت مواجه شده‌اند.

در این میان، مسئله‌ی نقش تاریخی پشتون‌ها در ساختار قدرت افغانستان اهمیت ویژه دارد. پشتون‌ها در بخش بزرگی از تاریخ معاصر افغانستان سهم غالبی در قدرت سیاسی داشته‌اند و مفهوم «افغانیت» نیز در بسیاری از روایت‌های سیاسی با هویت تاریخی این گروه پیوند خورده است. در کنار افغانیت، «اسلامیت» نیز یکی از مهم‌ترین گفتمان‌های سیاسی افغانستان بوده است؛ اما تجربه چند دهه‌ی اخیر نشان داده که اسلام‌گرایی نیز لزوما نتوانسته مناسبات قومی را از میان بردارد. در مواردی، حتی گفتمان اسلامی در چارچوب رقابت‌های قومی تفسیر شده و به جای ایجاد یک هویت فراگیر، تحت تاثیر ساختارهای قومی قرار گرفته است.

پس از فروپاشی جمهوری، سرکوب مخالفان در بخش‌هایی از کشور و برخوردهای نظامی با مقاومت‌های محلی، بار دیگر این پرسش را برجسته کرده است که آیا بحران افغانستان صرفا سیاسی و ایدیولوژیک است یا ریشه‌های عمیق‌تری دارد. حوادث پنج‌شیر و دروازهای بدخشان، فارغ از ارزیابی سیاسی و نظامی هر طرف، نشان می‌دهد که مسئله‌ی اعتماد میان مرکز و گروه‌های قومی و محلی هم‌چنان حل نشده است. وقتی برخورد با یک منطقه یا گروه با عینک هویت قومی دیده شود، هر اقدام امنیتی نیز می‌تواند به تشدید شکاف اجتماعی منجر شود.

با این‌حال، تقلیل تمام بحران افغانستان به «قوم» نیز نیازمند احتیاط است. جنگ، مداخله خارجی، ضعف نهادهای دولتی، فقر، رقابت بر سر منابع، افراط‌گرایی، مسئله‌ی مشروعیت سیاسی و دخالت قدرت‌های منطقه‌ای نیز در تداوم بحران نقش داشته‌اند، اما قومیت در بسیاری از این عوامل نقش پیونددهنده داشته و به رقابت‌های سیاسی و اقتصادی معنا و جهت داده است.

بنابراین، حل بحران افغانستان بدون پرداختن به مسئله‌ی قومی دشوار است؛ اما راه‌حل، حذف یا غلبه یک قوم بر قوم دیگر نیست. راه‌حل پایدار، ایجاد نظامی است که در آن شهروندی بر قومیت مقدم باشد، توزیع قدرت و منابع بر مبنای قانون و شایستگی صورت گیرد و همه گروه‌های قومی خود را در ساختار سیاسی کشور صاحب و شریک بدانند. تا زمانی که افغانستان از سیاست انحصار، بی‌اعتمادی و رقابت قومی به سوی شهروندی برابر و مشارکت سیاسی واقعی حرکت نکند، تغییر نام نظام‌ها به‌ تنهایی بحران تاریخی این کشور را حل نخواهد کرد.