۴ روز قبل نویسنده: عبدالمجید قادری

آزادی با شعار به دست نمی‌آید

آزادی با شعار به دست نمی‌آیدPhoto: File

4 دقیقه خواندن

اگر روزی قرار باشد افغانستان از بحران کنونی بیرون شود و فصل تازه‌ای در تاریخ سیاسی افغانستان رقم بخورد، این تحول باید بر پایه‌ی اراده‌ی مردم، رهبری شایسته، برنامه‌ای روشن و مبارزه‌ای هدفمند شکل بگیرد نه بر مبنای شعارهای آرمانی، تصمیم‌‌های شتاب‌‌زده و محاسبات دور از واقعیت‌های افغانستان.

تاریخ این سرزمین گواه آن است که در مقاطع حساس، مردانی برخاسته‌‌اند که با ایستادگی و فداکاری، معادلات سیاسی و نظامی زمان خود را تغییر داده‌اند.

 مجاهدانی که در برابر شوروی سابق ایستادند و در تحولات منتهی به شکست آن نقش داشتند و نیز تجربه‌ای از مبارزه، شناخت میدان و دشواری‌‌های سیاست و جنگ را با خود دارند. 

اما تجربه‌ی گذشته، به‌ تنهایی تضمین‌‌کننده موفقیت آینده نیست آنچه امروز اهمیت دارد پیوند تجربه‌ی تاریخی با خرد سیاسی، شناخت شرایط جدید و درک عمیق از رنج مردم افغانستان است.

اگر قرار است تغییری اساسی در سرنوشت افغانستان پدید آید رهبری آن باید به دست کسانی باشد که میان مردم و میدان مبارزه پیوند واقعی دارند نه کسانی‌که از دور برای دیگران نسخه می‌‌پیچند و هزینه‌ی تصمیم‌های خود را با جان مبارزان می‌‌پردازند.

رهبر واقعی کسی نیست که تنها نامش در اعلامیه‌ها و سخنرانی‌ها تکرار شود، رهبر واقعی کسی است که پیش از هر تصمیم، مسوولیت پیامدهای آن را بپذیرد، واقعیت‌های جامعه را بشناسد و میان آرمان‌های سیاسی و بهای انسانی مبارزه، تعادل برقرار کند.

امروز یکی از پرسش‌های جدی در برابر جریان‌های مخالف وضعیت موجود این است که

 آیا برای رسیدن به هدفی که از آن سخن می‌‌گویند برنامه‌ای منسجم، افق سیاسی روشن و درکی واقع‌بینانه از شرایط کشور دارند؟

 یا آن‌که بار دیگر جوانان را با امیدهای بزرگ به میدان می‌فرستند بی‌ آن‌که بدانند پایان این مسیر به کجا خواهد رسید؟

نمی‌‌نوان رنج مبارزانی را که جان خود را در راه باورهای‌شان از دست می‌دهند نادیده گرفت همانگونه که نمی‌ توان از رهبران سیاسی و نظامی در برابر تصمیم‌های نادرست و نبود برنامه‌ریزی مسوولیت‌خواهی نکرد. 

جان انسان‌‌ها سرمایه‌ای نیست که بتوان آن را قربانی بی‌برنامگی، رقابت‌های شخصی و محاسبات سیاسی مبهم ساخت.

در همین چارچوب انتقاد از رهبرانی که به‌ جای حضور موثر در متن واقعیت‌های کشور در فاصله‌ای امن از میدان مبارزه به فعالیت سیاسی می‌پردازند زمانی معنا پیدا می‌کند که بر معیارهای روشن استوار باشد شایستگی، صداقت، پاسخ‌گویی، شناخت جامعه و توانایی ارایه‌ی یک چشم‌انداز قابل‌دفاع برای آینده‌ی افغانستان. زندگی در پاریس یا هر پایتخت دیگری به‌ خودی‌ خود معیار ناتوانی نیست مسئله‌ی آن است که آیا میان ادعاهای سیاسی، مسوولیت‌پذیری و هزینه‌هایی که مردم می‌پردازند تناسبی وجود دارد یا خیر.

افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به رهبرانی نیاز دارد که از گذشته درس گرفته باشند اما در گذشته متوقف نمانند. مردانی که تجربه‌ی مبارزه را با دانش سیاسی و درک تحولات منطقه‌ای و جهانی همراه سازند و بدانند که هدف نهایی سیاست، صرفاً تغییر صاحبان قدرت نیست، بلکه ساختن نظمی است که در آن مردم از امنیت، عدالت، آزادی و کرامت انسانی برخوردار باشند.

آزادی تنها با کنار زدن یک قدرت به دست نمی‌‌آید آزادی زمانی معنا پیدا می‌کند که مردم از چرخه‌ی تکراری جنگ، قربانی‌ شدن و ناامیدی رهایی یابند.

از این‌ رو اگر قرار است افغانستان از بحران کنونی عبور کند نخستین گام بازنگری جدی در شیوه‌ی رهبری، اهداف سیاسی و مسوولیت‌‌های اخلاقی جریان‌های مخالف است.

 مبارزه‌ای که از برنامه‌ی روشن، مشروعیت مردمی و مسوولیت‌پذیری برخوردار نباشد ممکن است هزینه‌‌های سنگینی بر جامعه تحمیل کند بی‌ آنکه آینده‌ای متفاوت بسازد.

تاریخ به کسانی احترام می‌گذارد که نه‌ تنها در لحظه‌های دشوار ایستادگی می‌کنند‌ بلکه پس از آن نیز مسوولیت ساختن آینده را می‌پذیرند. افغانستان به قهرمانانی نیاز ندارد که تنها در خاطرات گذشته زندگی کنند به رهبرانی نیاز دارد که از تجربه‌ی گذشته برای گشودن راه آینده بهره بگیرند.

زیرا در نهایت، ارزش یک رهبر نه با شمار شعارهایش سنجیده می‌شود، نه با تعداد کسانی که به میدان می‌فرستد بلکه با خرد تصمیم‌ هایش، صداقت وعده‌هایش و آینده‌ای سنجیده می‌شود که برای مردم خود به ارمغان می‌آورد.